سخن ســرایان گمنـــام !
قرعه ی دانش بنام خشت مالی می زنـد
آفــرین بـرخاک شاعــرپــرورایـــــــران من!
نخستین جشنواره توس (جشنواره ی بزرگداشت جایگاه شاهنامه و فردوسی )پدیده ای شگفت انگیز،وبه باورتنی چندازادیب نمایان ،پدیده ای ناباورانه به همراه داشت .پیدایش شاعری ناشناخته درگستره ی شعروادب آن روزگار(تابستان سال ۱۳۵۴ش )سخن سرایی که نه تنهاسروده هایش بلکه ریخت وقیافه اش هم برای شماری ازباشندگان جشنواره شگفت انگیزمی نمود.اوهیچ همانندی به آنهانداشت ،شاعری بود "خشت مال " باپوشاکی ساده وروستایی وبیانی به سادگی وزیبایی چشمه ساران ،سخنانش نیزهمانندی بسیاری باخودش داشت ،به همان سادگی ،به همان پاکی ، به همان بی پیرایگی .
ـ هیاهوبرخاست ونشریات دست آویزتازه ای یافتند.همه جاودرهمه ی نشست هاوگردهمایی های ادبی سخن ازیغمابود،حیدریغمای نیشابوری ،شاعرخشت مال خراسانی ،درجشنواره ی توس غوغاکرده بود.درپیرامونش پنـداربافان افسانه هاسـاختند،داستـان هاپرداختند،راست ودروغ هابرهم بافتنـدکه : کی هست ...؟ ازکجاآمده ...؟چه کرده ...؟وچگونه شاعرشده ...؟!
اندیشمندان پاکدل ونیکوسرشت ازپاکدلی وراستی هاکه دررخساروسخنانش یافته بودندزبان به ستایش گشودندوکوته اندیشانی که چشم بینانداشتندازراه (کافرهمه رابه کیش خودپندارد)باهووجنجال مدعی شدندکه : کاسه ای زیرنیم کاسه است ونیرنگی درکاراوست .زخم زبان هازدند،سرزنش هاونکوهش هاکردندوتاآنجاپیش رفتندکه اورابه گناه کم سوادی وروستانشینی به شعردزدی بدنام کردند.وچون شوندی پابرجابرای اثبات بدنامی وی نیافتند،بی پروایی کینه توزانه رابدانجاکشاندندکه درمقام آزمایش وی برآمدند،تامشتش رادرنزدهمگان بازکنندوکوس رسوایی اش رابردروبام بکوبنــد...چراکه نه ؟!
آنهاکه ازمعاصران "حزین لاهیجی "بی دست وبی پاترنبودند،چرابایداجازه می دادندبی نام ونشانی یک لاقباوپابرهنه ازراه برسدوجای آنهاراتنگ کند؟شگفتاکه هرگزازخودنپرسیدند: ماخودازکدام دانشکده پایان نامه ی " امیــرالشعرایی " گرفته ایم که به دستاویزآن توانایی آزمودن دیگران راداشته باشیم ؟!
اما،خوش نشین خیام وعطارنه تنهاناسازگاری نکرد،بلکه مهمانان ناخوانده راباآغوش بازپذیرفت وبااینکه رودرروی ناسزایش گفتند،باشکیبایی وخوشرویی هیچ آیینی ازمهمان نوازی رافروگذارنکردوباآنکه تاتوانستنددرآزردنش کوشیدند،تاآنجایی که درتوان داشت ازپذیرایی وآیین های نیکرفتاری پیشوازوبدروددریغ نورزید.
وآن گاه که ناخوانده مهمانان بازبانی خشکیده درکام ودستی درازترازپای خانه اش راترک میکردند،درپاسخ به آن تنگ چشمان چکامه ای دندان شکن سرود،چکامه ای که آشکارابرپاکدلی وی گواه است .آن کس که رمزورازشاعری راچنانکه هست بشناسدآشکارا می بیند سخنان کوبنده اش پتکی است که پابرجایی وی رابرکرسی پذیرش میخکوب می کند.واین است آن چکامه ی ماندگار(باکمی فشرده سازی )،سندی گویابرپاکنهادی یک روستایی آزاده ووارستگی وبینش ژرف شاعری راستین :
مطرب آهنگی بزن ، دمســــازباافغــــــــان من تارســدبـــرزهــره ، فریـــادشــــــررافشــــــــان من
هرکه جان خواهدازاین محفل برون گرددکه باز شعله بــرایجـــادهستی می زنـــدنیـــــــــــران من
همتی ای مـــرگ تاازدل خروشی برکشـــــــم کاین فضـــاتنگ است بهــــــرعــرصه ی جولان من
دوستــان راصحبت نان من است اندرمیــــــان تنگ چشم است ُآن که می گویــدسخن ازنان من
من بـرای نـــان به صدسلطــان نمی آرم نیــاز این من و،این پینه هـــای دست من ،بـــرهان من
بی تامــل خانه بـــرفـــرقش فــــــــرومی آورم گـــرگـــــــذارد،نعمت دنیـــــاقــــــدم بـرخوان من
کلبه ای دارم زخشت وگل ،که کاخ خسروان ســــــــرفــــرودآرد،به کاخ بی درودربـــــــــان من
خانه من خانه ی عشق وصفاودوستی ست نـــان عبرت می خـــوردازخوان من مهمــــان من
گــرچـراغم نیست ،شب ازمــاه وروزازآفتــاب روزوشب ،جشن وچــراغانی ست درایـــــوان من
من ســــوادازگـــردش دورزمــــــان آمـــوختم این چنین درسی ست اندرمکتب آســــــــــان من
گربمیرم درزبــــــــان من بیان شکوه نیست تــانبنـــــددخط شکــــوه نقش بردیـــــــــــــوان من
بس سخن درسینه دارم ،گرسرم بری چونای بعــــــدمـــردن ناله خیـــزدازتن بی جـــــــــان من
خسته شدبــازوی سنگ انـــدازهاو،بــرزمین ســرنگون برگی نشــــد،ازشاخه ی ایمــــان من
قرعه دانش بنـــــــــام خشت مالی می زند آفــــرین برخاک شاعـــــرپــــرورایـــــــــــــــــران من
درخراســـــــان آنقدرگوهــــــربپــــاشم ازادب تابرنـــــداین طرفه راشیـــــــرازازاستــــــــــان من
بـــوی گـــــردمــرقدعطـاروخیــــام است، این شعـــرهای دلنشین ،ازچشمه ی جوشــــان من
آنچنانم شعــرازاعماق اعضاســــرکشیــــــد کزدهـــان بیـــرون شـــدوآگه نشـــددنــــــدان من
روزی اندردشت ،بـــــادازدست من دفترربود گوش کن این قصه ی پرشــــــورازعنــــــــوان من
روبســوی چرخ بردو،من به خودمیگفتم این : بـــادســــوی آسمانهـــامی بـــــرددیــــــــوان من
عیش وشـــــادی ازبرای دیگران من شاعرم رنج بی پایــــــان چــــــرخ واژگــــــــــــون ازآن من
تامبــــــاد،ازگــرمی خورشیــــدمنت برکشم اشک دیــــــده روزهایخ بست برمــــــــــژگان من
پشت خـــودمالم گه خارش ،به دیوارضخیم تــانخارانــــدزمنت پشتـــم ،انگشتــــــــــــان من
می نویسم شعرباانگشت ،اندرخشت خام گــــــربهـــــــای خامه ودفتـــــــرنشـــدامکان من
ناجوانمـــــــــردم ،گـــرازکوی فقیران پاکشم گـــــربچــرخنــــــد،اختـــــران چرخ بافـــرمان من
جای اندرسینه ی اهل هنـــــــر،خواهدنمود من اگــــــرگشتم فنــــا،اشعــــارجاویـــــــدان من
گــــربه اوج اختـــــــرگـــــــــردون زنـم کاخ جلال
خاک زیــــرپای یــارانــم من ،ای یـــــــــاران من
"یغما"که دراصل اهل جندق وبیابانک بودوباکوچ پدرش به خراسان وماندن وی دریکی ازروستاهای نیشابور،به " یغمای نیشابوری "نامورشده بود،دوازده سال پس ازسرودن این چکامه (اسفندماه ۱۳۶۶ش )جهان خاکی رابدرودگفت وبه دستیاری دوستان نیشابوری اش درگلگشت بین آرامگاه عطاروخیام به خاک سپرده شد.روانش شادویادش همواره گرامی باد.
سرچشمه : کتیبه ونشریات آن روزگار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ۱ ـ سازمان جشنواره توس به ریاست فرح پهلوی در سال ۱۳۵۳ خورشیدی بنیان شد. این سازمان برگزار کننده جشنواره توس برای بزرگداشت استاد ابوالقاسم فردوسی توسی و شاهنامه بود. از نخستین وظایف سازمان دعوت بزرگان ادبیات پارسی و شاهنامه شناسان ایرانی و خارجی به توس و برگزاری جشنواره همه ساله توس بود. فرح پهلوی نخستین جشنواره توس را در ۲۳ تیر ۱۳۵۴ خورشیدی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی گشود. هدف از برگزاری جشنواره توس زنده کردن روح جوانمردی از راه بازگو کردن داستانهای حماسی، اخلاقی و پهلوانی بود و بازگشت به ریشههای باستانی فرهنگ و اقوام ایرانی. جشنواره توس با ترتیب دادن برنامههای جانبی شامل نمایش، نگارگری ایرانی، نقاشی قهوه خانهای، سینما، موسیقی، نقالی، ورزش باستانی، و نمایشگاههای بی شمار به یک فستیوال ملی تبدیل گردید و شاهنامه و فردوسی را به میان مردم برد..:(ویکی پدیا)
پی نوشت ۲ ــ در نخستین جشنواره یک خشت مال چامه سرا با فیلم "شاهنامه و مردم" به کارگردانی حسن ترابی به همه معرفی شد. در این فیلم کارگردان پیوند گروههای گوناگون را با چامههای استاد ابوالقاسم فردوسی به تصویر در آورده بود. ارزش این فیلم در خشت مال و جامه سرایی بود به نام " حیدر یغما " که باهنرنقاشی و خشت مالی در این فیلم رل خود را بازی میکرد.: (ویکی پدیا)
پی نوشت ۳ ــ نخستین دیوان اشعارشادروان حیدریغماشاعرخشت مال نیشابوری به کوشش سعیدکاویانی درسالهای گذشته چا پ شده است .