ســرود ملی ای ایــران ،پیشکش  به همه ی فرزنـدان ایــران

ای ایران ای مرز پـر گهــر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تـو اندیشه بــــدان
پاینــــــده مانی و جاودان
ای ،دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فـــــدای خاك پــــاك میهنـــــــم
مهـــر تو چون شــد پیشه ام

دور از تــو نیست اندیشـه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جـان ما
پـاینـــــــده بــــاد خـاك ایــــــــــــران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتـــر از زر است
مهــــرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهــــــر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایـــزدی همیشه رهنمـــای ماست
مهـــــر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشـه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما.
پاینــــــــده بـــــــــاد خاك ايـــــــران ما
ایـــــران ای خـرم بهشت من
روشن از تــــو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكـــــــرم
جز مهـرت بر دل نپـــرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهــــرت ار بــرون رود چه می شــود دلم
مهــر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پــایــــــده بــاد خاك ایــــــــــــــــران ما

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چامه ســـرایان وسخنــوران ایـــران زمین    ـــ ( ۳ )

 بانـو همــــا ارژنگی،نویسنــده وســراینده ی دانـاوتوانـا

 

بانـوی پاکسرشت  همــا ارژنگي، در خانواده‌‌اي چشم به جهان هستي گشود كه عشق ودلبستگی به ايران، پاسداشت فرهنگ گران‌سنگ ايران زمين، مهر به زبان فارسي و به سرزمین  آذربايجان كه ريشه در آن داشت، آیین  بود و بجای مانده ازنیاکان .پدرش استاد رسام ارژنگي *(تبــریزی )نيز از همين آیین برجای مانده ازخاندان هنرمندخویش ، بهره گرفته بود و باهمين روش وآیین  پرورش يافته بود. از اين رو، از پاي تا سر، آكنده از عشق ايران بودهنرمندی بودمیهن دوست ومیهن پرست .هما نيز مانند پدرش، ستايش‌گر ايران است و شاعر سرافرازیهای  اين سرزمين كهن و اين تاريخ پرفراز و نشيب.شعرهاي ميهني «هما»، نه تنها در ميان شعردوستان نسل امروز، بلكه در گستره‌ي تاريخ ايران زمين، برجسته، ماندگار و پايدار است. «هما ارژنگي»، فرزند نگار‌گر نامــدار «رسام ارژنگي» در سال 1322در تهـران و در خانواده‌اي هنرمند ،هنردوست و هنرپرور به جهان هستي پا نهاد.او آموزش سالهای نخستین  و میانه ی  خود را در آموزشگاههای  «سعدي» و «اسدي» به پايان رسانیدو سپس در رشته ادبيات انگليس آموزش خودرادردانشگاه تهران بپایان برد.وي از كودكي به  هنر‌هاي زيبا،وگوناگون  همچون شعر، نقاشي، موسيقي، نويسندگي و هنر بازيگري دلبستگی داشت . درسال‌هاي آموزش  همواره در درس و هنر پيشگام بود و سروده‌ها و نوشته‌هايش در نشريات آن روزگار به چاپ مي‌رسيد وسِن نمايش آموزشگاه، میدان هنرنمايي‌‌هايش می بود.نخستين ماندگار وي كه به چاپ رسيد، يادنامه‌اي است درباره برادر هنرمند و ناكامش«فرهاد ارژنگي» كه خود در هنر موسيقي سرآمد بود. هما پس از مرگ برادر و در سنين نوجواني اين يادنامه را نوشت .وي پس از دريافت ليسانس به خدمت آموزش‌وپرورش درآمد و سال‌ها اين کار ارزنده رادنبال کرد.

روح حساس و جست‌وجوگرش كه همواره به جست‌و‌جوي پاسخ چرا‌هاي هستي بود، او را به وادي عرفان كشانيد و پژوهش های  پیگیر و گسترده‌اش به او ياري بسيار كرد. هما، كه در خانواده‌‌‌اي ميهن‌پرست و پایبند به اخلاق و ارزش‌هاي انساني پا گرفته، در شعر و نوشتار در دو زمينه به كار خويش ادامه مي‌دهد. نخست با پشتگرمی بر فرهنگ و تمدن و تاريخ پرافتخار ايران به كار مي‌پردازد. و در اين زمينه ماندگارهای ارزشمندي آفریده است . بخش وزمینه ی ديگر وي پیرامون  عرفان و با بهره‌گيري از بزرگان ادب، به پیش میرود. به مولانا و شمس ارادتي ژرف  دارد و بسياري از چامه های  عرفاني او در قالب مثنوي و با الهام از اين انديشه‌وران شكل مي‌گيرد.نمونه ای ازچامه های وی راکه درستایش از ایران وایرانی سروده باهم می خوانیم:

به آنان كه در راهِ تو مي‌پوينـــد...

اي ايـــران

اي ســرزمين من

اي ســرزمينِ من، هرجا كه مي‌روم،

مهــرِ تو در غبارِ سپيـدِ ستــاره‌ها،

در بي‌كرانِ ســرخِ افق‌هاي دوردست،

يا بـر ستيغِ شامخِ آن قله‌هـاي سخت،

مي‌خوانَــدَم به خويش...

 

با عشقت اي بلنـــد،

در بـزمِ دلگشـا و فــروزانِ لاله‌هـــا،

يا در نگاهِ مستِ غزالانِ تيــزپـا،

در جامِ سبــز و دلكشِ هر بيشه ی  بلوط،

با بوسه‌هاي باد، به لب‌هاي خشكِ لوت،

از خـويش مي‌روم

 

كم‌كم بهـــــار مي‌رسد و، دشت‌هاي سبـــز،

در مـوجِ ســـرخ و، گـرمِ شقــايق شنـــاورند.

آه اي بهشتِ روشنِ پنـــدارهاي من،

بر ديلمـــان و تالش و، آن هگمتــانِ پيــر،

 

بر قلة سهنــد و بر آذرفشـــانِ او

بر خاوران و تـوس، بر آن زابلِ دليــر،

بر آن خَليجِ مانــدني و جاودانِ پـارس،

بر سيستان و، رستـم و، زالِ نـژاده‌اش،

بر دودمانِ كورِش دادآفـرين قسم،

هرجا كه مي‌روم، گويي هنــوز هم،

آوازِ سُمِ اسبِ سـوارانِ تيزتك،

در كوره راه‌هاي خاطــره، تكرار مي‌شوند...

                ***

در هر طلـوعِ روشنِ خورشيــدِ خاوران،

بينم كه بهرِ سرفرازي اين خاكِ زرنشان،

بنشسته بر سمندِ سبك تازِ افتخـار،

يعقوبِ قهــرمان...

             ***

اي خانة‌ اميــد من، اي خاكِ پرگهـــر

هرگز گمان مـدار كه‌ در قلب كوچكم،

تنها نشان، ز شوكتِ اين يادگارهاست

تا دل درونِ سينه به مهــرِ تو مي‌تپــد،

اي بس اميـــدِ تازه به فصلِ بهــــارهاست

بنوشته بر جبينِ زمان، با غـرور و عشق،

تـا جاودان به تاركِ تـو افتخـــارهاست.

                                            (تهــران- 28 بهمن 1378) 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*به جای رنگ، بمالم به پـرده، خون جگر   ــ   فلک ،ندیده هنـرور،به سخت جانی من

استادچیره دست وهنرمندتواناروانشادعباس "رسام ارژنگی" درسال ۱۲۷۲ خورشیدی درخاندانی هنرمندوخانه ای که فضایش ازرنگهاونقشهای شادوشوروعشق واحساس ودلبسگی به ایران وایرانی آکنده بوددرتبـــریزدیده به جهان گشود. در۱۸سالگی به تفلیس رفت ودوره شش ساله آموزش نوین  نقاشی راباپیروزی بپایان بردوپس ازبازگشت به تبریزبه درخواست وزارت معارف به دستیاری هنرستان صنایع مستظرفه ی تهران گمارده شد.درتهران نگارخانه ای گشوداما کوته بینان وکج اندیشان نادان وواپسگرایان باشبیخونهای شبانه، به نگارخانه ی وی چندین باریورش برده ازجمله تابلوارزشمندنادرشاه راباکاردتکه تکه کردند امااستادباردیگرکارراازسرگرفت واین تابلوراکه یکی ازشاهکارهای اوست دوباره جان تازه ای بخشید.افزون برهنرنقاشی وتندیس سازی گاهی که دلش ازدست روزگارمی گرفت شعرنیزمی سرود.این هنرمندچیره دست یکی ازانگشت شمارنقاشان راستین بودکه درآسمان این سده ی ایران خوش درخشیدازوی ماندگارهای بزرگی چون :حمله ی نادربه هندوستان  ـ نبردیعقوب لیث باسپاه خلیفه ـ کورش بـزرگ ـ بهرام گورـ شبانگاه نبردرستم وسهراب و.... وپیکره هایی  ازچهره های بزرگان فرهنگ ودانش وهنراین مرزوبوم ونگارگری دیوان خیام ومدل نقاشی برای دانش آموزان آموزشگاهها که یادمانی ست همانای یک گنج ،بجای مانده اگرگنجوری شایسته داشته باشد.ودرپایان گفتنی ست که گرچه وی پسران هنرمندش (فـــرهادوبــهزاد) رانابهنگام ازدست داداماشش دختراندیشمندودانشور وهنرمندبه گروه فرهنگی ایران وهنردوستان  پیشکش کرد: ایراندخت (لیسانس دانشسرا- خوشنویس ) ــ پوراندخت (لیسانس باستانشناسی ـ نقاش ) ــ مهین دخت (لیسانس فیزیک ـ نویسنده ) ـ پریدخت (لیسانس مامایی ـ نقاش )ـ آذرمیدخت (مهندس الکترومکانیک ) ـ وهمــا ارژنگی (لیسانس زبان انگلیسی ـ نویسنده وسراینده ).

دربرابراین خاندان هنرمندوهمه ی هنرمندان گرامی کشورمان سرفروتنی فرودمی آوریم ــ پاینده ایـران