خنــده برهـردردبی درمـان دواست !
یادنامه ی شاعـــران وسخنــوران ایـران زمین ــ ( 2 )
هــدهـــدمیــرزا، شـاعـرطنـزپــرداز!
شاعرطنزپردازابوالقاسم حالت فرزند محمدتقی درسال ۱۲۹۸شمسی درتهران دیده به جهان گشود. کودکــی وتحصیلات رادرتهران وزیرچشم پدرش که مردی دین خواه بـود! سپری کرد.به نقاشی وموسیقی دلبستگی زیادی داشت ،به دنبـال موسیقی رفت ،اماباجلوگیری ازسوی پــدر!! به ادبیـــات گرایش پیداکــــرد. (درروزگاران گذشته ،نقاشی ،موسیقی،مجسمه سازی ،آوازخوانی ،عکس وعکاسی ،خواندن ،خندیدن ورقصیدن راجزواعمال کفرآمیزوشیطانی می پنــداشتنــد ! ،وبراین بـاوربودند:درهرخانه ای که آلات لهــوولعب(موسیقی ) وتصاویرموجودات زمینی باشد ،فرشتگان رحمــت الهی ازآن خانه فراری میشوند!!وبابودن وسایل موسیقی ، مجسمه ،عکس وتصویرانسان ویاحیوان و...درخانه ویامحل نیایش ، نمازوعبادات اهل آن خانه باطل میشود!!وخنده نیزنوعی گناه بشمارمی رفت تاآنجاکه اگرکسی می خندیدمی گفتند:نخندگناه دارد ،فلک غمگین میشود.وبه همگان سفارش می کردندکه : " گریه برهــردردبی درمـان دواست " نه خنده !امروزه نیزهمین پنداردربرخی ازاندیشه هابه گونه ای وجوددارد)طبع شعراوازهمان دوران ابتدایی گل کردوگاه اشعاری می سرود.کم کم پایش به انجمن ادبی بازشد.آشنایی اوبا"حسین توفیق "شُوَنــد همکاری یکسره با "مجله ی کاکا تــوفیـق " یکی ازبهتــرین مجلات طنزآمیزوبه دست گرفتن سردبیری مجله به مدت پنج سال گردید. هنوزنسلی کـه خواننده ی " مجله ی کاکاتوفیق "بــوده اند،بحـرطویل های(سروده های دراز) اوراباامضای : هــدهــدمیـــرزا ـ به خاطردارنـد.اشعارطنزآمیزوی نیزباامضای خـروس لاری ـ شـوخ ـ فاضل مآب ـ ابوالعینک و... چاپ می شـد. درباره ی رسالت طنز وی گفتنی زیاداست امــابرای اینکه سخن به درازانکشدنظرخودوی رادرباره ی رسالت طنــز می آوریــم:"...گاهی لحن شوخی اگراستادانه اداشده باشد،اثری معجزه آساداردکه بیان جٍدفاقدآن است گاهی یک موضوع که درقالب جمله ای کوتاه وطنز آمیزبیان شود ،حکم تیری راپیدامی کندکه درست به هدف می خورد...قلم طنززشتیهاوکجی ها،ومفاسدغم انگیزراچنان بازیرکی ظرافت وشوخ طبعی وصف می کندکه خواندن آن برای مردم مسرت بخش است ..." حالت درچهارم آبان سـال ۱۳۷۱براثرسکته ی قلبی درگذشت وپیکـرش درمزارویژه ی ادباومشاهیرکشوردفن گردید.روانش شادودرآرامش باد. واین هم یکی از اشـعارطنزآمیزومردمی وی بانام " آمرزش سفارشی ! که درسال ۱۳۴۷درمجله کاکاتوفیق به چاپ رسیده است.
آمرزش سفارشی !!
خطیب گفت :فـــلان راخــــــدابیـــامـــــرزد به خنــده گفتمش :آخرچـرابیامـــــرزد؟
اگــرحسـاب وکتابی به روزمحشـــرهست خــدابـرای چـه ،آن مردرابیــــامــرزد؟!
بــرای اینکه به دوران زنـــدگانـی خــویش شده است مرتکب ظلمهـابیامــــرزد؟!
بــرای اینـــکه ازآن مـــــرد، تـادم مـرگش ندیــدهیچ کسی جـزخطــابیـامــــرزد؟!
بـــرای اینکه دل سنگ وطبع سفله ی او نبـوده هیچ به رحـم آشنــابیـامــــرزد؟
بــــرای اینکه زراه حـــــــرام گــــــردآورد دلاروپـونـــدوفـرانک وطـلابیــامــــرزد؟!
برای اینکه بسی گنج بهـرخویش اندوخت زدست رنج شب وروزمـابیــامــــــرزد؟
بــــرای اینکه زبهــرسه چاروارث خویش نهـــاده ارث کلانی به جــابیــامـــــرزد؟
بـــــرای اینکه گــــرفتندمجلس ترحیــم به نـام اوپی رنگ وریـا بیـــامــــــــرزد؟
بــرای اینکه تودربـاره اش دراین مجلس کنـی ز روی تکلف دعـا بیـامــــــرزد؟!
خداجواب حسین شهیـدراچه دهــــــــد اگـربه حرف توهرشمررابیامـــــــــــرزد!
" مجله ی توفیق ـ سال۱۳۴۷ "