یادنامه ی  شاعـران وسخنـوران ایــران زمین  ــ ( ۱ )

رهـی معیــری 

محمدحسن  رهی معیــری ،نامزد به " رهـی "  دردهم اردیبهشت ماه سال ۱۲۸۸شمسی دیده به جهان گشود  ،رهی ازهمان دوران کودکی به آموختن موسیقی ونقاشی دلبستگی نشان دادوسپس به شعرگرایش پید اکرد ،دلبستگی رهی  به شعر،اورابه نشست ها وانجمنهای ادبی آن روزگارکشاند،  درانجمن ادبی حکیم نظامی که به همت وحیددستگردی دایرشده  بودیکی ازباشندگان بشمارمی رفت  وچامه های(اشعار) خودرادرروزنامه وهفته نامه های آن روزپراکنده میکرد.مجموعه ی اشعاررهی شامل قالب هاومضامین گوناگون است .غزل وقصیده ،مثنوی ورباعی و...قالبهایی است که چامه های خودرادرآن قالب هاسروده است غزلهای وی سرشارازاحساسات پاک ،نرم ودل انگیزست غزل رهی شناسنامه ی روان واندیشه ی اوست  استادی وچیرگی اودرغزل است ومردم بیشتراورابه غزل سرایی می شناسند .امابخش بزرگی ازسروده های رهی نیزسروده هایی  است به طنـزکه درباره ی دشواری ها ونابسامانی های باهمی (اجتماعی) وسیاسی دوران خودسروده است .وترانه های ماندگاروزیبایی نیزداردکه برخی ازآنهابوسیله ی نوازندگان وخوانندگان بزرگ اجراشده است .رهی انسان آزاده ای بودروح آزادگی وآزادیخواهی رهی زبانزدنزدیکان وی است اوهیچ گاه به آهنگ بدست آوردن سودشخصی کسی راستایش ویانکوهش نکردوهمیشه سخنگوی راستی ودرستی وآزادگی بودماننــدهمه ی ایرانیان به میهن خوددلبستگی داشت وعشق می ورزیدوهرگاه که درآن ناهنجاری وکاستی می دیددل آزرده می شدودربالابردن آوازه ی فرهنگ ایران وسربلندی مردم ایران کوشش زیادی ازخودنشان داد  رهی بعدازیک عمرکوشش درفضای شعروموسیقی سرانجام در۲۴آبان سال ۱۳۴۷درتهران درگذشت ودرگورستان ظهیرالدوله تجریش بخاک سپرده شد.گورستان ظهیرالدوله آرامگاه تنی چندازدست اندرکاران  فرهنگ وهنراست همراه بارهی، بزرگانی چون علی خان ظهیرالدوله ،ملک الشعرای بهار،ایرج میرزا،مرتضی محجوبی ،حسین یاحقی ،داریوش رفیعی ،قمرالملوک وزیری ،غلامحسین درویش خان ،فــروغ فرخــزاد،رشیدیاسمــی حسین مســرور ،روح اله خالقی و...درآنجادردل خاک آرمیده اند.

رهی وموسیقـی

همانسانکه دربالاگفتیم رهی ازدوران کودکی به موسییقی ونقاشی دلبستگی نشان می داد درگرایش وی به موسیقی مادرش بانوفخرحجازی (فخرعالم )جایگاه ویژه ای دارد.بسیاری ازغزلهای رهی باآهنگ موسیقی دانان بزرگ آن روزگارهمراه شدوشاهکارهای موسیقی ملی ایران راپدیدآورد.رهی یکی ازاندامهای انجمن موسیقی ایران بود،وپس ازدرگذشت شادروان داودپیرنیاسرپرستی برنامه ی " گلهـــای رنگارنگ  "رابدست گرفت .افزون برغزلهای اوکه برپایه ی آن آهنگهای نابی ساخته شدبرای آهنگ هایی ازساخته استادان بزرگ وبرجسته موسیقی ملی ایران نیزترانه هایی ساخته است اشعاروترانه هایی که برای آهنگهایی ازموسیقی دانان بزرگ چون مرتضی محجوبی ـ روح اله خالقی  ـ علینقی وزیری و...سروده است ،به اندازه ای باآن آهنگهاهماهنگی داردکه هنوزپس ازگذشت سالیان درازآن تصنیفهاوترانه هاهمچنان روح تازگی خودرانگه داشته است .بسیاری ازترانه هاوغزلهای دل انگیزوی رااستادان بزرگ آوازایران چون غلامحسین بنان ـ جوادبدیع زاده  ـ شجریان ـ اکبرگلپایگانی ـ ایــرج ـ خوانساری ،بانومرضیــه ،بانوالهــه و.... خوانده اندوماندگاری گرانبهاازهمکاری آنان درگنجینه ی موسیقی ملی ایران به یادگار مانده است.

طنـز دراشعـاررهی

افزون برغزلهای زیباودلکش بخش بزرگی ازاشعاررهی ،اشعاری ست به طنز،که درباره ی مسایل سیاسی واجتماعی دوران خودسروده است ،دراشعارطنزآمیزبسیارماهرانه به بیان بسیاری ازمشکلات وسختیهاونابسامانیهای روزگارخودپرداخته وهرجاکاستی ونارسایی ،بیدادوبیدادگری می دیده باچامه سرایی وبازبان شعرکه کوبنده ترین ابزاروی بودبه بیدادوبیدادگران یورش برده است  این اشعاردرروزگاری گفته شده که درپی جنگ جهانی دوم وپی آمدهای ناگوارآن تکه های بزرگی ازکشورعزیزمان بویژه آذربایجان همیشه قهرمان بوسیله اشغالگران روسیه (که درآن روزگارخودراشوروی می نامید) وانگلیس چپاولگر ودست نشاندگان اندرونی آنانان دردست گرفته شده بود،رهی باهمه ی توان خودوبازبان قلم دربرابربیگانگان وبیگانه پرستان (حزب توده ـ وحزب دمکرات وابسته و...)ودست نشاندگان کشورهای بیگانه دردولت ومجلس شورای ملی  آن روزگارایستادگی کرد،وباپدافندچشمگیرازجداسری (استقلال )ایران زمین ، نام نیکی ازخوددرتاریخ کشورمان بیادگارگذاشت . اشعارطنزآمیزمردمی واجتماعی رهی دردهه ۱۳۲۰بانام مستعارشاه پریون وزاغچه درهفته نامه فکاهی باباشمـل وتهران مصورچاپ می شد،برای آشنایی بیشتربااندیشه ی بلندوسبــزوی، یکی ازسروده هایش را برای نمونه می آوریم  :

خانه ی ویرانه ی ما!

ازچه این جمع که مهمــان شـده درخانه ی ما      برنـــدارنـــــددل ازخانـه ی ویــــــرانـه ی ما؟

بـاده ی خوشــدلی ازساغـــرمامی نوشنـــــد      گـرچه جـزخون جگـرنیست به پیمــانه ی ما

خم تهی ،جـــام تهی ،کاسـه تهی کـوزه تهی      یـارب این جمع چـه خواهنـدزمیخـانه ی ما؟

این حریفـان که هــواخـــواه ضعیفنــدزمهــــر      بـرنگیرنــــد چـرابــارِخـــودازشـــــــانه ی مــا

هستی ماست یکی دانه به صحرای وجــــود       خرمنی راچه تفــاوت کنـــــدازدانـــه ی مـا

نیست جرم ازطرف غیردراین ملک که هست       گنــه ازمجـــلس وازلیــــدردیـــــوانه ی  ما

مجلس مـااگــــراندیشـه ی ملت می کـــــرد       سیل غم راه نمی جست به کاشــانه ی ما

                                  تادراین خـانه زبیــگانه نشــان خواهـدبــــود

                                 زلف معشـوقه به دست دگران خواهدبـــود!